آدمای اطرافم دلشون فقط بحال سگ و گربه میسوزه
حالم بهم خورد از بی ارزش بودن خودم
انگار اصلن وجود ندارم بدبختیام انگار نامرعیه |:
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
یه عده ترسو فقط توی دنیای مجازی بلدن فحش بدن
بدبخت اگر راست میگی از گوشی بیا بیرون حرف بزن D:
وقتی برقا بره فکر کنم از پلنگ تبدیل به پشه میشن
حالا من کاری ندارم ولی چه فایده ای داره فحش دادن؟ |:
* حوصله ندارم احساسم ندارم عین ماهی قرمز فقط توی اتاق میچرخم.
* هر چقدر اذیت بشم همونقدر انتقام میگیرم از همه |: .
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
روی کره زمین فقط من واقعیم |:
فقط خودم تنها
بقیه اون هفت میلیارد آدم وجود ندارن فیک اکانتن ...
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
فقط چیزایی رو که دهنمون دوست داره رو دوست داریم
فقط چیزایی که چشمامون میبینه رو می بینیم
جوری که بدنمون حس میکنه حس میکنیم
درکل جوری که سیستم میخواد زنده ایم
بعد انتظار دارن باور کنم و باور داشته باشم.
* شاید سرطان نگیری ولی یاد میگیری که خودت یجورایی غده سرطانی هستی.
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
کاری به اوضاع جامعه و تخم مرغ و سیاست هاش و اینا ندارم
یعنی دیگه حسی ندارم
اما دوست دارم یه کنسرت متالیکایی ایرون میدنی چیزی ببینم قبل از مرگ (:
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
خواب نیستم ولی کابوس میبینم
حرص توی گلوم گیر کرده
لعنت به هرچی حسرت توی دنیاست
لعنت به خوشی هایی که زود تموم میشه
لعنت به این زندگیه بدون برگشتم
* سوار بر قایق توهماتم روی دریایی از بدبختی همچنان گم شدم ...
* mp3
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
سلول های خاکستری مغزم سیاه شدن
قضیه خیلی تاریکه
از خودم بودن خسته ام
میخوام خودمو خفه کنم
فرار کنم
چرا انقدر ظالم؟انقدر منفی؟انقدر بیرحم؟
سرنوشت کسی شبیه سرنوشت من نباشه حداقل کم باشه.
*ز·ج·ر.
*jpg mp3
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
حاج آقا مسئلتن …
بودن یا بزور بودن؟
……
…من در باتلاقی از من همچنان فرو میره در من…
و سوالاتی که توی مغزم در حال جفتگیری و زاد و ولدند
چرا هنوز خدا هست وقتی باور هست؟
چرا هنوز استامینوفن هست وقتی ژلوفن هست؟
تا شقایق هست زندگی باید کرد؟(گور پدر شقایق من نمیخوام زندگی بکنم) D:
و غیره …
* تاریخ بهم ثابت کرد که آخر انواع خوشی لحظه ای به خیابان وزرا ختم میشه پس بیخیال باش و جنازه باش و ساکت باش و بذار بگذره .
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
وسط بیابون زیر آفتاب
جنازه ی یه جور موجود درنده که فقط بفکر خون ریختن بوده رو خودم تصور میکنم
دیگه هیچ صدایی توی سرم باهام حرف نمیزنه
صدا از توی شکمم میاد
که میگه من از خودم میگذرم بخاطر بودن تو
ولی مگه ما یکی نیستیم؟ما از اول یکی بودیم
پس با هم تموم میشیم
* یه وره کسی نیست که چقدر درد میکشم, فقط میدونن از درد خفه شدم...
* جشن تعهد jpg
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
از واقعیت خارج شدم..
رفتم توی دنیای خیالی...
و خسته ام از واقعیت توی این دنیای مجازی
تا خیلی دیر نشده باید عوض بشم
تا نمردم تا قبل از اینکه بمیرم باید عوض بشم
میدونم من عوض بشم از من خوششون میاد... |:
* کفگیر نوشتنم به ته مغزم خورده .
* mp3
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
روبروی پنجره خشک شدم
احساساتِ در و دیوار رو احساس میکنم
سقف اسمم رو صدا میکنه
توی رگام زهرمار در جریانه
و ... من هذیون نمیگم شما هذیون برداشت میکنید... |:
واقعیت اینه که درسته ما هستیم ولی ما از نیستی هستیم و نیست میشیم.
* jpg
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
باز باد پاییز روحم رو برد
خیلی سرد شدم
امسال پاییز نارنجی نیست
کم رنگ یا بی رنگِ
بی حس یا بی دلیلِ
من یه جنازه ام که روی زمین بین برگای خشک شده گم شده .
* حس میکنم از اون بالا یکی بهم زل زده و توی توالت فرنگی دارم میچرخم.
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
همچنان بدبخت وار و ترد شده منتظرم
توی این دنیا بین آره و نه گیر کردم
از واقعیت خیلی وحشت دارم
کاش همش دروغ باشه
از سرنوشتم متنفرم
حالم بهم میخوره از حالم
* طلسم نشدم احساس میکنم من خود طلسمم .
* jpg .
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
دروغ خونه زندگیت رو که با چند سال سختی ساختی
و با هزاران امید نگهش داشتی رو توی یه ثانیه روی سرت خراب میکنه
زیر آوار غرق خون از درد ناله میکنی
به خودت میگی تو دروغ گفتی
تو این بودی
تو از اول این بودی
زیرآوار خفه میشی
و کاش قبل از مرگ به دخالت دیگران و باد و فیزیک و احتمالات فکر میکردی .
تقصیر من نبود, نه تقصیر من نیست .
* jpg
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی